در آن اوقاتی بعد از زله که بیرون به سر می بردیم و با همسایگانی حرف زدیم که در حالت عادی، سالی یکبار هم همدیگر را نمی دیدم و همصحبت نمی شدیم، واقعا حس کردم چقدر همه چیز بیهوده تر از آن است که فکر می کردم. هوای آلوده هم که کلا این مصاحبت را بسیار خاص تر کرده بود!!
طی روزهای بعد که برای آخرین جلسه های کلاس به دانشگاه رفتم، از یکی از همکارانی که به واسطه شغلش با شخصیتهای علمی منجمله زله شناس ها ارتباط نزدیک دارد، شنیدم که واقعا باید تهران آماده باش باشد. اگر زله که میزان احتمال آن هم بالاتر رفته است، اتفاق بیفتد، فاجعه رخ می دهد و تلفات روز اول، حداقل یک ششم جمعیت تهران است. اما از ستاد.مدیر.یت بحران و دو.لت و هیچ انتظاری نمی توان داشت. سوابق آنها در مد.یری.ت زله های بم و کرمانشاه و امیدوار کننده نیست.
القصه، داستان این روزهای مردم دور و برم این است که ساکهایشان را آماده کرده اند تا در صورت زله فرار کنند و بخش ناراحت کننده داستان است که در مملکتی زندگی می کنم که با وجود علم حاکمانش به زله خیز بودن بسیاری از مناطق کشور، اصول ساختمان سازی و رعایت استاندارها نادیده گرفته شده است، به طوریکه مطمئن نیستیم، ساختمانهایمان تحمل چه حد از لرزه را دارد و رنج آورتر اینکه، به خوبی واضح است که در صورت وقوع هرگونه حادثه ای که کل تهران را درگیر کند، توان حاکمیت برای مدیریت شرایط و امداد رسانی به موقع، بسیار بسیار پایین است به طوریکه بسیاری از مردم نه بخاطر خود حادثه بلکه به خاطر شرایط بعد از حادثه و تبعات و نابسامانی های بعدی، تلف خواهند شد.
این پست، سیاه ترین پست این وبلاگ تا به امروز است و امیدوارم، هرچه زودتر، سیاهی و استرس به پایان برسد.
زله ,هم ,تهران ,ای ,نمی ,حس ,که در ,است که ,زله که ,بود طی ,بعد که

درباره این سایت